خدای ناز و نیاز

خدای ناز و نیاز

ز عشق، حاصل من جز شراره ی غم نیست

بـرای آتــش دل، جـز دو چشـم پـر نـم نیست

بــرای زخــم دلــم جــز نــمـک نمـی بخـشی

اگر چـه زخمـیِ عشقــت به فکر مرهم نیست

تمـام خانــه ی دل گُــر گــرفــته از نگــهت

اگر کـه شعــله کشـد پای، تا سرم غــم نیست

کتـاب چـشم تــو را با نگــاه دل خـوانــد م

که بین عاشق و معـشوق، حرفِ مبهم نیست

به بـارگــاه دو چشــمت، مــرا اشارت کــــن

اگر چه عاشق رویت، در این جهان کم نیست

هـــزار جــلــوه بــه رقــصند و آدمی مخــتـار

به غــیـــر عــشــق “کـــریما”مـرادِ آدم نیـست

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − هفت =