خنده ی دریا

خـنــده ی دریــا

یک شهــر پُــر کرشـمـه و زریــن نـقـابـهـا

باجام هــای وعــده  ی رنگـیــن حـبابـهــا

ما را بـه سوی چشـمه ی جاری نمی برنــد

پاهــای مانــده در ره دیــریــن سرابــهــــا

گاهـی نـقــاب تازه فــرا خوان کهنگی ست

کـو هــمــتـی کـه پـس بــزنـیـم این نقاب ها

تا کــی درون بــرکـه ی عــادت حـبا ب وار

غا فل ز رود جاری ومانوس خواب ها

رقصنده موج های ریا با لوای عشق!!

 پوشانده راه چشمه و زاید سراب هــا

آتـش گـرفــتـه جــان جهـان از تب دروغ

دلــهـا اسیـــر شعـــله ی این پــیـچ و تاب ها

عمری به جلوه های فریبنده خفته ایم

درسایه سار وعده ی عالی جناب ها

ای قـطـره سوی رود سفــر کن که بشکـفـنـد

نیــلــو فــرانــه خـــنـــده ی دریــا و آبــهـــا

 

 a

7 thoughts on “خنده ی دریا

  1. لیلای... says:

    ای قـطـره سوی رود سفــر کن که بشکـفـنـد

    نیــلــو فــرانــه خـــنـــده ی دریــا و آبــهـــا

    درود رقص قلمت تان تماشایی ست شاعر
    سبز و نویسا باشید

    • محمود کریمی نیا says:

      درود بر استاد فرهیخته جناب آقای دکتر شیخ الاسلامی

      سپاسگزارم و ارج مینهم لطف وبزرگواری شمارا ، برای من موجب خوشبختی ست که فرهیختگانی چون حضرت عالی به

      به شعر من به چشم خریدار بنگرند.

      برای شما دوست عزیزو بزرکوار آرزوی سعادت وسلامتی و دلشادی دارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − یازده =