مام ایران،دیروز ،امروز

 

مـا م ایران،دیروز، امروز

دل پــر از د رد است و خـنـدانـم نمی دانم چرا

خــنــده بازار است و گــریـانــم نمی دانم چــرا

هــرکه بــر دامان پــُر مهــرم به مهمانی نشست

شیــر خـورد و کـَنــد پـستـانــم نمی دانــم چــرا

هرکه خورد از سفره ی گستر ده ام نان و نمک

سنـگ کـیـنــه زد به دنــدانــم نمــی دانـــم چــرا

مهد علم و عشق و ایمان بودم افسوس این زمان

در خــرافـه غــرق و حـیــرانم نمی دانــم چـــرا

در تحـجّــر مانــده ام چون سنگ در دامان کـوه

دانـشـم گـم گـشـت و ویــرانــم نمـی دانــم چــرا

بـاغ آبــادم به یــغـما رفـــت از شـوق بهــشــت

بــی بهـشـت ایــنـک به زنــدانــم نمی دانـم چرا

تا پـذیــرفـــتـم بــرادرخواند گی را از حجاز

خــار می رویــد ز بستــانــم نمی دانـــم چـرا

اوّلـــیــن بودم به عالــم در مرام و معرفــت

 

در «جــهــان ســوم» ایــرانــم نمـی دانــم چرا

پیـکرم صد پاره گشـت وبـچّه هایـم در به در

بــاز هـم پویـا و خـند انمـ نمی دانــم چــرا

خون کورش ،خون بابک ،دررگم جاریست لیک

رویــشی ـنــبـــوّد به دامــانم نمی دانــم چرا!؟

14 thoughts on “مام ایران،دیروز ،امروز

  1. راشدانصاری says:

    سلام

    زیبا بود البته چاشنی طنزش کمتر از گذشته بود

    در ضمن عنوان شعر هم نقیضه باشد بهتر است یا ذکر خیری از آقای اقتداری بشود چون شما اطلاع داشته اید که همچون غزلی گفتن….

    مانا باشید

    • محمود کریمی نیا says:

      درود بر جناب انصاری«خالو راشد»عزیز

      سپاس از حضورونظر ارزشمند تان همانگونه که قبلا  گفتم جرقّه ی اصلی از پروفسور حسابی بود  ولی چاشنی طنزش  شاید از شعر شما  بی تاثیر نباشد

      به هر صورت من ذکر خیر هر سه عزیز را بر خود واجب می شمارم.

      همواره بهترین هارا برای شما واقتداری عزیز آرزومندم.

    • محمود کریمی نیا says:

      درود بر شیخ نهایی بزرگوار

      سپاس از حضور ونظر ارزشمندتان

      لاکن مشت زدن بر فکّ ودندان نیاز به رودر رویی دارد ولی سنگ کینه را از هر طرف  میتوان زد

      دلشاد باشید و مانا و نویسا

       

  2. خیالِ کج says:

    سلام بر آقای کریمی نیای عزیز

    از شما دعوت میکنم به طنزیم اخبار (آدرس آرشیو را در قسمت وبلاگ گذاشته ام) تشریف بیاورید

    دوسِت دارم سبد! سبد!(حماسه صف)در:

    ممنون

  3. آرزو صفایی says:

     

    درود استاد گرانمایه

    مدتی هست که نیستید

    امید که در صحت و سلامت باشید

    البته من در سایت پارسی زبانان مدتی هست نمینویسم به دلایلی

    اما خرسند میشوم از حال تان مرا باخبر کنید

    برقرار باشید

    ********************************************

    درود بر خانم دکتر صفایی

    سپاس از محبّت شما

    شاعر که ز درد از نفس افتد

    بیچاره قلم در قفس افتد

  4. سليمان استوار فديهه says:

     

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بخندیم

    بیا ای هموطن با هم بخندیم

    نه یک دم یا دو دم هر دم بخندیم

    برای خنده کردن سوژه بسیار

    به هر چیزی بود مبهم بخندیم

    اگر شادی از ایران رفته بیرون

    بیا بر غصه و ماتم بخندیم

    و بر گفتار آن مرد سخنران

    بر آنچه می کند سر هم بخندیم

    دلت از دست ناپاکان ریش است

    بیا بر نیش و ریش غم بخندیم

    جهان بر ماتم ما اشک ریزد

    و ما بر مردم عالم بخندیم

    اگر قاه قاه خندیدن گناه است

    کمی آهسته تر کم کم بخندیم

    زمستان برف و بارانی نیامد

    آگر آمد کمی نم نم بخندیم

    سحر پروانه ای با شمع می گفت

    بیا بر تار ابریشم بخندیم

    زمستان نا جوانمردانه سرد است

    بهاران گر شود خرم بخندیم

    کنار لاله با رقص گل یاس

    به ناز و غمزه ی شبنم بخندیم

    بیا که خنده بازار است ایران

    به نرخ گوجه و شلغم بخندیم

    اگر تار و ویلن بوده مکروه

    به آهنگ دیرَم رَم رَم بخندیم

    اگر جام شرابی نیست در دست

    به هر چیزی که دارد سم بخندیم

    به بیست و سی و اخبار شبانه

    به کذابان جام جم بخندیم

    به آقا زاده های چاق و چله

    که داده پشت میزی لم بخندیم

    نه بر دزدان بیت المال اما

    به بذل و بخشش حاتم بخندیم

    مشو درَهَم اگر جیب تو خالیست

    به "دینار" و "ین" و "دِرهَم" بخندیم

    به آن حاجی که ده تا صیغه دارد

    مطهر گشته با زمزم بخندیم

    به ابرویی که نازک کرده محسن

    به موی کله ی میثم بخندیم

    بر آن شلوار جین وصله دارش

    به آن شال سر مریم بخندیم

    مزن بر روی معتادان لبخند

    همان بهتر به دود و دم بخندیم

    نه بر شیطان مکار و دغل باز

    به کار حضرت آدم بخندیم

    به وقت گفتگو با دشمن خویش

    ظریفانه ولی محکم بخندیم

    حقوق هسته ای حق من و توست

    بر این حق و حقوق هم بخندیم

    مکن با اشتون بیگانه شوخی

    چرا با شخص نا محرم بخندیم

    بکن با جان کری کل کل و بعدا

    بیا با خانم افخم بخندیم

    خلاصه اخم خود را گر کنی وا

    به هر آهنگ زیر و بَم بخندیم

    دوایی به از این بر درد ما نیست

    بیا بر زخم و بر مرهم بخندیم

    چنانچه سوژه ای بهتر ندیدی

    به اشعاری که من گفتم بخندیم

    سلیمان شعر تو چون نوشدارو

    چو سهرابیم و بر رستم بخندیم.!!

    • محمود کریمی نیا says:

      اگر دنیا چو ما در اضطراب است

      بیا برخویش و بر عالم بخندیم

      درود بر شما شاعر گرامی

      خیر مقدم-در اولین فر صت خدمت خواهم رسید

       

    • محمود کریمی نیا says:

      درود  برجناب استوار فدیهه سپاس از حضورتان از آشنایی با شما وطنز های دلنشینتان خوشبختم

      در وبلاگ شما چرخیدم وخواندم و لذّت بردم ولی امکان کامنت گذاشتن نبود

      همیشه استوارو سر بلند و دلشاد باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده + 13 =